شاعرانه متین

 
سرآغاز کتاب
نویسنده : منصور متین - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٩/۱٢/٢٩
 
 
 
 
    

 

عاقلان را محوِ در کـارِ تماشا کرده‌ای 

 

 عارفان انــدر چراغـانیِ دل‌ها کرده‌ای 

 

سر درِ کوی گـدایانِ محبت نام توست 

 

آیه‌های مِهربانی مُهر و امضا کرده‌ای 

 

خانقاه و خرقۀ درویش آمـد در طرب

 

تا به اورادی درایشان راه پیدا کرده‌ای

 

ردّ پایت از پـیِ گبـری گـرفتـم، آمـدم 

 

دیدم آنجا آتشی از نور برپـا کرده ای

 

با عصا در بزم شاهان تا نیاید هر شبان 

 

ساق پای ساقیان را یدّ بیضا کرده ای

 

مریم و ایوب ها زنــدانی رسوایی ات

 

یـوسف آزاده در دام زلیــخا کرده ای

 

لات وعُزّی میهمان کعبه داری سال‌ها

 

گنبد سبـز قبـا را دیـرِ ترسـا کرده ای 

 

داستان سیب و آدم در سرآغاز کتاب 

 

رازهای جاودانی نیک افشا کرده ای

 

مرحبا و بارک الله، نازنینا این غـزل 

 

بر زبان الکـن منصـور انشا کرده‌ای

 

 

 


 
 
خواب نما
نویسنده : منصور متین - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱
 

تصویر مرتبط

 

 

آنکه دل برده به دریا و گرفتار کند

یا به کوه و کمری عاشق زنار کند 

تا در کعبه او گوشه نشینی نشود

قوم از خانه چـرا دربدر و تار کند

شفقت ار نشناسند به اعمال حدود

رحـم بر تـازه مسلمـانی کفـار کند

اگرش یاد نیاید دگر از کهنه گدای

کاش یـادآوری خــاطــره پــار کند 

گفت حـاشای لقـای ابـدالـدهر شنو

گفتم این آیه بگو وعـده دیدار کند 

دل منصور به رویای ندیدی هرگز 

که چنـان خواب نمایانی بیدار کند

  


 
 
پنج تنان
نویسنده : منصور متین - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٦
 

 

 

از دانش‌‌شان به‌‌ قـدر مـوری نکشم


تورات و انـاجیـل و زبـــوری نکشم


از خـاک درِ پنـج‌تنـــان ،  وای اگـــر


از سرمه‌شان به‌چشم کوری نکشم

 


 
 
← صفحه بعد